تبليغاتX
آریامنش

آریامنش

طنزهای سیاسی اجتماعی فرهنگی ورزشی

 

چرا به دانشگاه مي آييم؟!

 

بر اساس آخرين بررسي هاي جامعه شناسان غربي در مورد انگيزه هاي دانشجويان ايراني از وارد شدن به دانشگاه نتايج زير حاصل شده است:

1- اين دسته از دانشجويان معمولا افرادي هستند كه به علت بودن- فلسفه وجودي- به دانشگاه مي آيند.در واقع اين دسته چون نمي دانند دقيقا براي چي هستند و چرا زندگي ميكنند و بيشتر براي پر شدن غريزه پابه دانشگاه مي گذارند تا به نوعي اوقات فراغت خود را پر كنند.اين دسته بر اساس آمار رسمي و غير رسمي 73/86 درصد از دانشجويان را شامل ميشوند.

2- گروه دوم معمولا دانشجوياني هستند كه قبل ازورود به دانشگاه براي پر شدن زمان هاي سوخته خود به پارك ملت و پارك شريعتي ميرفتند،و حالا به دانشگاه مي آيند.در اين تحقيق جامع حدود 100نفر از اين دانشجويان به صورت كاملا تصادفي- دقت كنيد كاملا تصادفي ـ انتخاب شدند كه ببينند اين افراد زمانهاي نيم پز خود را چگونه سپري ميكنندو متوجه شدند كه 90 نفر آنها خواب هستند و 10 نفر ديگه هم خواب هستند.اين گروه نيز 75 درصد را شامل ميشوند.

نكات ظريف: آيا ميتوان گفت يكي از دلايل اين انگيزه هاي بالا و قوي دانشجويان به خاطر برنامه ريزي هاي قوي تردولتمردان در عرصه اشتغال زايي و كار آفريني براي جوانان است؟و همچنين ميتوان گفت دليل ديگر به خاطر فضاي شادي است كه براي جوانان فراهم شده است كه تا اين حد ايجاد انگيزه ميكند؟

3-اين گروه از دانشجويان شامل دختر خانم هايي است كه بين 20تا25 سال سن دارند و چون به شدت نگران آينده خود هستند يك سال تمام زمان ميگذارند تا وارد دانشگاه شوند تا شايد بعد از 4سال تلاش مستمر دري به تخته بخورد و ستاره بختشان چشمكي بزند!البته با تحقيقات انجام شده مشخص شد اكثر اين دختر خانم ها بعد از 4 سال بدون هيچ تغييري به خانه پدر بازگشته و براي فوق ليسانس تلاش خود را آغاز ميكنند.اين افراد حدود 90 درصد از دانشجويان دختر را شامل ميشوند.

4- اين دسته مربوط به پسران دانشجويي است كه براي فرار از خدمت شيرين سربازي هر طور شده خود را وارد دانشگاه ميكنند و معمولا بعد از 6 سال- و دريغ از اينكه دوران سربازي كمتر از 2 سال است- با گرفتن يك مدرك فوق ديپلم همراه با مشت و لگد چهار گوشه دانشگاه را ميبوسند و به خدمت سربازي ميروند.اين دوستان هم نزديك به 81 درصد از دانشجويان پسر را شامل ميشوند.

5- اين دسته دانشجويان از علاقه مندان و مجموعه داران مدارك دانشگاهي هستند، كه معمولا از سيكل و ديپلم شروع ميكنند و تا دكتري ميروند و چون كار خاصي بعدش ندارند دوباره از اول يك رشته ديگر را شروع ميكنند تا سر بر بالين خاك بگذارند.حدود 35 درصد هم اين افراد هستند.

6-اين گروه شامل افرادي است كه براي دفاع از حق هاي مسلم ما وارد دانشگاه ميشوند.اين حق مي تونه انرژي هسته اي باشه ميتونه هسته انرژي باشه!البته انگيزه ديگر اين افراد هم اعتراض به اعتراض دانشجويان است.و هم چنين سياسي جلوه دادن حتي تنفس دانشجويان نيز از انگيزه هاي اين دسته از دانشجويان است،چون سياسي بودن دانشجو از فحش هم بد تره!البته اين دسته دانشجويان بعد از مدتي دستي هم بر قلم ميبرند و شش ماهي يكبار با نوشتن مطالبي به شكل شب نامه كه البته در روز از طبقات فوق در حياط پخش ميشود به تعدادي از دانشجويان و نشريات ايرادات و انتقادات بجايي ميكنند.اين افراد هم تعدادي را در بر ميگيرند.

7- اين دوستان حدود 2 درصد را شامل ميشوند و افرادي هستند كه براي علم آموزي و پيشرفت و خدمت به دانشگاه مي آيند.و البته بعد از گذراندن دوره ليسانس يا نهايتا فوق ليسانس از كشور خارج شده و ديگر هم بر نمي گردند.و پديده فرار مغزها را شكل ميدهند.

نكته ظريف:اين مطلب كاملا طنز ميباشد و آمار هاي ارائه شده به هيچ وجه صحت ندارند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 21:15  توسط فرهنگ سلامی  | 

 

جامعه شناسي زن زندگي

1- زن زندگي از ديد مرد سنتي:

زن زندگي من بايد قبل از ازدواج آفتاب و مهتاب نديده باشه.مهم هم نيست من رو بشناسه يا ديده ياشه.بايد سبيل و ابروهاي پري داشته باشه يعني ابعادي از مردانگي داشته باشه!خانوادش خيلي مهمه.تحصيلاتشم سيكل و نهايتا ديپلم چون اگه بخواد بره دانشگاه اولا با مرد غريب برخورد داره بعدم اينكه باعث ميشه خيلي بفهمه!زن نبايد روي حرف مردش چيزي بگه.زن بايد توي خونه باشه و تكون نخوره معني نداره بخواد خارج از خونه كار كنه يك دفعه بياد سيگارم بكشه!زن بايد 2چيز داشته باشه: دست پخت خوب وشوهر خوب!

 

2- زن زندگي از ديد مرد امروزي:

زن زندگي من بايد خوشگل و ظاهرش تك تك باشه!از بعد فرهنگي بايد آدم با كلاس و با جنبه اي باشه!تحصيل كرده باشه ولي باسواد نه.فقط مدرك داشته باشه كه من بهش افتخار كنم.همسر من بايد قدر من رو بدونه همانطور كه من ميدونم!اگه بخواد بيرون از خونه كار كنه من اجازه ميدم اما به شرطي كه نوع كار و محل كارش رو من تاييد كنم.زن زندگي من بايد در امر خطير تربيت فرزندان بسيار بكوشه و كوتاهي نكنه كه من قاطي ميكنم.غذاهايي همكه مندوست دارم رو خوبدرست كنه.بايد روشنفكر باشه اگه كه من با خانم منشي رفتم ناهار يا شام بيرون شاكي نشه و قهر نكنه!چون اون زنه منه و اون يكي منشي منه هر كس جايگاه خودش رو داره!

 

3- زن زندگي ازديد مرد فمنيست:

زن من نبايد به من تكيه بده مگه من ديوارم اون بايد مثل يك مرد روي پاي خودش باشه و دنبال رسيدن به حقوق فردي و مدني ايناي خودش باشه!البته من در اين راه بهش خيلي كمك ميكنم!زن من بايد مساوي با مرداي ديگه باشه.يعني از نظر قد و هيكل خيلي با من متفاوت نباشه!

نكته:يكي نيست به اين بنده خدا بگه آخه داداش من تو خودت به عنوان مرد به همه حق و حقوقت رسيدي كه ميخواي زنت هم برسه؟!

 

4- زن زندگي از ديد زن زندگي:

اين مورد چهارم هم در جامعه شناسي مردهاي زندگي وهم زن هاي زندگي مشكل ساز شده.اين بار هرچي دنبال اين خانم ها بوديم حاضر به صحبت نشدند چون ما مرد بوديم!يكي هم كه پيدا شد بهمون نظر داشت.خلاصه اين همجنس ها هم معضلي هستن چيزي هم بخوايم بنويسيم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 21:13  توسط فرهنگ سلامی  |